تبليغاتX
عاشقانه ها

عاشقانه ها

هرچه پیش آید

بهار را دوست دارم

  سلام به همه دوستان خوب و نازنینم

چطورین جماعت؟ به قول آذری زبان های شیرین لهجه،‌کیف احوال؟ یاخچی سن؟ یعنی حالتون جطوره؟...خوبین؟... امیدوارم همتون شاد و سر حال باشین و دماغتون چاق چاق.

یواش یواش داریم به آخر سال نزدیک میشیم و ننه سرمایی که تو کتابا ازش یاد می شد، داره میره و جای خودشو به بهار می ده.

کم کم داره بوی عید و عیدی میاد. بوی بهار،رقص باد بهاری تو طبیعت خدا. جان... 

یادش بخیر.خواهرم سبزی عید رو چند روز قبل از شروع سال نو آماده می کرد وقتی سبزه اش آماده می شد، اونو ‌با بستن یه روبان قرمز خوش رنگ به دورش،تزیین می کرد و میذاشت کنار سین های دیگه سفره هفت سین. سیر،‌سنجد،‌سماق،سرکه،‌سمنو،‌ساعت....

خونه هم از چندین و چند روز قبل از عید کاملا زیر و رو می شد. دور ریختنی ها دور انداخته می شد و شستنی ها هم به دور. خلاصه این که خونه یه رفت و روب کامل می شد.

هرچی هم که به تحویل سال نو نزدیک می شدیم، شور و شوق تو نگاه جمع خانواده بیشتر خودشو نشون می داد. آخه قرار بود یه اتفاق مهم بیفته.

مهم نبود چه ساعتی از شبانه روزه. همگی کفش و لباس نو می پوشیدیم و آماده دست به دست کردن سال کهنه و نو می شدیم.

خوشحال بودیم؛ خوشحال از این که خداوند یه بار دیگه این فرصت رو داده تا عظمتش رو بهتر و بیشتر درک کنیم. 

سفره هفت سین،‌ماهی قرمز توی بلور شیشه ای،بوی خوش سبزی پلو ماهی،‌لباس نو، عیدی گرفتن از پدر و مادر....

تیک تاک ساعت... نگاه های دوخته شده به عقربه های ساعت...طنین صدای شلیک توپ از رادیو و تلویزیون... و بعد آغاز سال نو، شادی اعضای خانواده و دیده بوسی های مرسوم آن روزهای خوش.

از اون سال های بچگی،سال هاست که می گذره و به نظر میاد خیلی چیزا تغییر کرد و دیگه از اون روزای سفید و قلب های پر مهر،‌کمتر اثری دیده میشه.

چقدر زیبا و قشنگ بود سنن و آیینی که داشتیم و یواش یواش دارن رنگ می بازن و میرن تو قصه هایی از جنس ننه سرما.

انداختن سفره هفت سین، رفتن خونه بزرگترا (با احترام و نه از روی یک وظیفه خشک و خالی) سر زدن بی منت به فامیل، قهقهه های از ته دل خانواده و فامیل، چهره های شاد و امیدوار...

همه اینا تا حد زیادی تغییر کرده اما با همه این اوصاف من بهار را همچنان دوست دارم. چون هم اونو قشنگ ترین تابلویی می دونم که نقاش آفرینش خلق کرده و هم یادآور دلخوشی های زمانی نه چندان دور است. 

+ نوشته شده در  یکشنبه 30 بهمن1390ساعت 10:0  توسط سعید محمد بگی  | 

دعا کنیم که ...

سلام دوستان خوبم

می دونم این روزا بدجور در گیرید. درگیر خیلی از مسایل و حرف و حدیث ها.مسایلی مثل حباب سکه که عزیز دل برادرمونِِ جناب بانک مرکزی اونو هوا کرد و معلوم نیست قراره تا کی باد بشه و تا کجا بالا بره.

حباب دلار که نگو و نپرس. اونم یکی دیگه از نسخه های همین بانک بود که البته کور کرد و شفا نداد چون اگه شفا ده بود دلار هزار تومنی دو هزار تومن نمی شد.

تحریم اتحادیه اروپا هم که شده قوز بالا قوز.همه اعضای این اتحادیه بالاخره به این نتیجه رسیدن که شمشیر از رو ببندن تا دمار از روزگارمون در بیارن.

 این اتحادیه بین المللی تصمیم گرفت یه قطره نفت از ایران نخره و تا ۶ ماه آینده هم همه مبادلات نفتی خودشو با ایران متوقف کنه.

 فکرشو بکنید؛ ایران ۱۸درصد نفت خودشو به اروپا صادر می کنه و اگه قرار باشه قاره سبز خودشو از بازار نفتی ایران که بیشترین تکیه گاهش افتصادیش نفتهَ (باتوجه به این که ۸۰ تا ۸۵ درصد بودجه بر مبنای اون بسته می شه) چی میشه؟

ملت هم که سرشون گرم کارخودشه.کار ندارن چرا سکه که تا همین یه ماه پیش دور و بر ۵۰۰ تومن بود الان چرا باید برسه به بالای یه میلیون تومن؟کار ندارن تحریم چیه؟ اتحادیه اروپا کیه؟ نفت چیه؟ اگه بخرن چی میشه و اگه نخرن چه اتفاقی می افته؟ اصلا کاری به این کارا ندارن و بسته بسته سکه و هزار هزار دلار می خرن و می فروشن.دلشونم خوشه که دارن سود می برن.

دیروز بنده ای از بنده های خدا می گفت: برنج و روغن و حبوبات تو خونت داری؟ داره جنگ میشه. امریکا داره ناوای هواپیمابرشو تو خلیج فارس مستقر می کنه.بوی خوبی به مشام نمی رسه.

وقتی به کشورهای دور و بر مثل عراق و افغانستان نگاه می کنم و وضعیت اونا رو می بینم اصلا دلم نمیخواد  برای این مملکت اتفاقی بیفته.

اما راستش نگرانم. نگران از این که روزی از روزها، امنیت نسبی که تو مملکت داریم بارشو ببنده و بره اوضاع اقتصادی اونقدر بهم ریخته بشه که هرج و مرج از در دیوار بالا بره جوری که مردم واسه یه تیکه نون به جون هم بیفتن.  

همین الان تو کشورهای همسایه (عراق، افغانستان)هر روز یه صدای مهیب به گوش می رسه و چند نفری هم لت و پارمیش.

هر روز یه گوشه کنار این کشورها می ره رو هوا و مردم حتی از سایه خودشون هم می ترسن چون امنیت ندارن.

 این چیزا نگران کننده است.پس بیاییم همه با هم دعا کنیم. دعا کنیم تصمیم های خوبی برای کشور گرفته بشه تا پای هیچ بنی بشر بیگانه ای به خاکمون بازنشه.بیاییم دعا و تلاش کنیم اقتصاد کشورمون رونق پیدا کنه. بیاییم دعا کنیم حباب سکه و هر حبابی مثل اون بترکه و ذوق نکنیم که قیمت دلار و ملک همینجوری بی رویه بالا میره.

بیاییم دعا کنیم ریشه بیکاری کنده بشه و جوون این مملکت تو این کشور و اون کشور رها و پلاس نباشه و فسفر مغزش تو این مملکت مصرف بشه. ... و دعا کنیم امنیت کشورمون به هم نریزیه.

+ نوشته شده در  دوشنبه 3 بهمن1390ساعت 16:27  توسط سعید محمد بگی  | 

حبابی بشکند ... سکه بریزد

 

                                

سلام به دوستان خوب و نازنینم

داشتم فکر می کردم آخرین مطلبی که نوشتم کی بود و درباره چی؛ دیدم خیلی ازش می گذره. موضوع راجع به "اختلاس" بود. اونم چه اختلاسی یه اختلاس چاق و تپل به اندازه سه هزار میلیارد تومان ناقابل.

تو دستور زبان فارسی یه فعل ماضی "بودن" داریم که با شش صیغه صرف میشه. اون اینه."خوردم، خوردی، خورد،‌خوردیم،خوردید، خوردند" آره عزیزم خوردند چه خوردنی و بعدش هم رفتن تا حسابی هضمش کنند مبادا چیزی ازش باقی بمونه.

بعد از این اختلاس زیبا و شیک که جناب بانک مرکزی تو اون درگیر بود، این بانک بزرگوار داره تلاش می کنه  چرخ اقتصاد بانک ها لنگ نزنه و به همین خاطر به هر دری می زنه.

یه مدت تو بازار ارز و دلار دست برد و به قول خودش تونست حباب قیمتی دلار رو بشکنه. چه شکستنی که صداش همه جار رو برداشت و محتواش هم  به اینطرف و اون طرف پرتاب شد.

 یه مدت زد تو کار شمش طلا و شمش های نیم و ۱۲کیلویی رو ریخت تو بازار تا باز یه حباب دیگه بشکنه کنه. حالا هم که زده تو کار سکه. خلاصه داره تو "حباب و حباب شکنی " ید طولایی پیدا می کنه.

 چند روزیه که با اعلام بانک مرکزی و فروش بسته های ۱۰۰تایی سکه از طریق بانک ملی، جماعت زیادی آفتاب نزده تو سوز و سرمای پاییزی ـ زمستونی جمع میشن و ساعت ها منتظر می مونن تا سکه های ارزان تر از بارار غیر رسمی(نمی دونم چه صیغه ایه) بخرن. 

 از اونجایی که طلا تابع قیمت های جهانیه،سکه هایی هم که هر روز از طریق بانک عامل به مردم یخ زده فروخته میشه با روز قبلش فرق می کنه و این اختلاف قیمت به ۶۰هزار تومن هم رسیده و ممکنه بالاتر از اینم بره.

از اونجایی هم که هیچ محدودیتی برای خرید گذاشته نشده و ملت می تونن هرچند تا که دلشون میخواد بخوان سکه بخرن،‌ببین چه سود دندون گیری رو عاید خریداراش می کنه.

دیروز که برای انجام کاری رفته بودم هفت حوض نارمک دیدم،جماعت زیادی،‌فرقی نمی کرد پیر، جوون،دختر، پسر، همه صف کشیدن تاسکه بخرن یا بهتر بگم حباب بترکونن.  

تو بعضی از خبرای مربوط به حباب شکنی بانک مرکزی خوندم، ‌یه جماعتی اجیر یه جماعت دیگه میشن و در ازای دریافت مبلغی که به ۴۰۰ هزار تومن هم می رسه،‌سکه می خرند تا کار و بار بعضی ها بیشتر سکه بشه.

پیش فروش سکه و تحویل تو ماه های بعد هم یه ابتکار دیگه س که داره رونق میگیره. خلاصه این که بانک مرکزی با اینکار حباب شکنی سکه داره کمک میکنه این چرخ به گل نشسته از گل بیرون بیاد تا هم چرخ خودش خوب بچرخه، هم حباب سکه و حباب های مشابه بشکنه و هم با این اشتغال زایی یه نون حلال سر سفره مردم بذاره. خدا خیرشون بده. شما به جز این فکر می کنین؟

+ نوشته شده در  یکشنبه 20 آذر1390ساعت 16:58  توسط سعید محمد بگی  |